غزل کعبه امید با نوای استاد صمدی آملی
محبوب من که دائم هستم به گفتگویت معشوق من که دائم هستم به جستجویت آیا شود که روزی، روزی شود حسن را احسان گونه گون و الطاف نوبنویت بشنیده ام که خویت چون روی تست دلکش ای من فدای رویت ای من فدای خویت آیا شود که روزی با چشم خویش بینم آن قامت رسا و رخسارۀ نکویت ای که به لیله القدر کرّ و بیان بالا اسرار هر دو عالم گویند مو به مویت آیا شود که روزی تفتیده جان ما را از تشنگی رهایی زآب زلال جویت ای آستان قدست دارالسلام جانها بس کاروان که بسته بار سفر بسویت آیا شود که روزی این زار ناتوان را باری دهی ز لطفت پایی نهد به کویت ای شاهد دل آرا در بزم آفرینش وی شاهدان عالم مشتاق دید رویت آیا شود که روزی این عاشق وصالت دستی رساند اندر دامان مُشکبویت ای کعبه امید خوبان درگه عشق چون تو خدیو باشی خود آبرو خدویت آیا شود که روزی اندر برت حسن را گویی چه خوش رسیدی اینک به آرزویت
غزل آستانه عشق علامه حسن زاده آملی با نوای استاد صمدی آملی
اى نبُرده بکوى دلبر راه سوزى از شعْلههاى حسرت و آه لذّت ار هست عاشقان دارند از لقاى جمال آن دلخواه چه جمالى که پرتوى از وى به تجلّى در آمد و شُد ماه اى فرومانده از مقاماتت اى ز جاهت فتاده اندر چاه همه عالم بذات تو جمع است تو نه اى از جهان خود آگاه بمجاز این سخن نمیگویم بحقیقت نگفتهاى اللّه اى گرفتار نفس دون تا کى بایدت بود سخرۀ افواه واى بر تو اگر رها نشوى از کف این ستمگر گمراه آگه از درد خویشتن گردى چو رسیده است پیک حق ناگاه گر نهى سر به آستانۀ عشق ناامیدى ندارد این درگاه حسن از فطرت خُدادادش سخن نغز گوید و کوتاه
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.
ورود / ثبتنامهنوز نظری ثبت نشده است.
برای ثبت نظر وارد شوید
نظرات کاربران 0
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.
ورود / ثبتنامهنوز نظری ثبت نشده است.
برای ثبت نظر وارد شوید