بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

بِسْمِ رَبِّ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلام

سه دُردانه گمنام کربلا

صفورا و طهورا و صبورا دختران امام حسین (ع)

داستان زندگی و نحوه شهادت سه دختر امام حسین (ع) که پس از بیش از ۱۳۰۰ سال گمنامی، نامشان به‌همت علامه حسن‌زاده آملی آشکار شد.

همه‌ی تصاویر و ویدیوهای این صفحه با هوش مصنوعی ساخته شده‌اند. این نگاره‌ها بازآفرینی هنری‌اند و تصویر واقعی این بزرگواران نیستند؛ تنها برای تقریب ذهن و همراهی با روایت‌ها ساخته شده‌اند.
صفورا و طهورا و صبورا به همراه امام حسین
حضرت صفورا (ع) و حضرت طهورا (ع) و حضرت صبورا (ع) به همراه امام حسین (ع)

صفورا (ع) و طهورا (ع) و صبورا (ع) سه دُردانه حضرت اباعبدالله الحسین (ع) هستند که حضورشان در کربلا و نحوه‌ی شهادتشان در تاریخ‌ها و مقاتل مختلف آمده است. اما اسم این عزیزان را علامه حسن‌زاده آملی از عالَم استخراج نمودند و در مکاشفه‌ای، نام و نحوه شهادت این دُردانه‌های اباعبدالله الحسین (ع) به ایشان نشان داده شد؛ و ایشان در عاشورای سال ۱۳۷۵، برای اولین‌بار بعد از بیش از ۱۳۰۰ سال گمنامی این دختران اباعبدالله الحسین (ع)، نام این عزیزان را آشکار کردند.

منابع تاریخی و مقاتل امام حسین(ع)

هجوم دشمن به خیمه‌ها و شهادت سه طفل

متن موجود در مقاتل درباره هجوم دشمن به خیمه‌ها و شهادت سه طفل:

حضرت اباعبدالله (ع) به حضرت زینب (س) سفارش نمودند که مراقب کودکان باشند و پس از حمله به خیام کودکان را جمع نمایند. چون آن لشکر خدانشناس سواره و پیاده برای غارت به خیام حمله نمودند و حضرت زینب (س) از حضرت امام سجاد (ع) کسب تکلیف نمودند و ایشان دستور به فرار از خیام را دادند. کودکان و بانوان عزادار و محزون از خیام گریختند و در برخی از نقل ها ذکر شده است به سمت قتلگاه رفتند و پس از این جریان حضرت زینب (س) اقدام به گرد آوردن کودکان نمودند و برخی از کودکان مفقود بودند و در دشت کربلا به دنبال آن ها می گشتند که دیدند دو کودک در زیر درختی جان داده اند.

مقتل الحسین - بحر العلوم

در این هنگام دشمن برای سوزاندن خیمه‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام اقدام نمود، در حالی که زنان و فرزندان در خیام بودند. پس شعله‌هایی از آتش آوردند در حالی که یکی از آنها فریاد می‌زد: «احرقوا بیوت الظالمین!»؛ «سراپرده ظالمین را بسوزانید!» و ایشان آتش در خیمه‌ها افکندند! دختران رسول خدا از خیمه‌ها خارج شده و می‌گریختند در حالی که آتش آنها را از پشت سر تعقیب می‌کرد! بعضی از کودکان یتیم دامن عمه را گرفته تا از آتش محفوظ بمانند و از ظلم دشمنان در امان باشند، و بعضی در بیابان متواری و برخی به آن ستمگرانی که دل‌هایشان خالی از مهربانی و عطوفت بود استغاثه می‌کردند. دشمن در غارت خیمه‌های حسینی بر یکدیگر سبقت می‌گرفتند به گونه‌ای که چادر از سر زنان می‌کشیدند؛ دختران آل رسول از سراپرده خود بیرون آمده و همه می‌گریستند و از فراق عزیزان و بزرگان خویش شیون می‌کردند. امام سجاد علیه‌السلام در طول حیاتش، بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام هرگاه خاطره‌های تلخ روز عاشورا را به یاد می‌آورد، با اشک و اندوه فراوان می‌فرمود: «به خدا سوگند هیچ‌گاه به عمه‌ها و خواهرانم نظر نمی‌کنم جز اینکه بغض گلویم را می‌گیرد و یاد می‌کنم آن لحظات را که آنها از خیمه‌ای به خیمه دیگر می‌گریختند و منادی سپاه کوفه فریاد می‌زد که: خیمه‌های این ستمگران را بسوزانید!»

حیاه الامام الحسین (ع) - باقر شریف القرشی - ص۲۶۶

حمیدبن مسلم می‌گوید: عمر بن سعد نزدیک خیمه‌های امام آمد، زنان برخاسته و رو در روی او فریاد بر آوردند و گریستند. پس او به اصحابش گفت: «کسی حق ندارد که در خیمه‌های این زنان درآید و متعرض این جوان مریض (امام سجاد) شود.» زنان از او خواستند تا لباس‌های غارت‌شده‌شان را به آنان بازگرداند تا خود را بپوشانند. عمر بن سعد گفت: «کسی که از متاع این زنان چیزی برداشته، بازگرداند.» به خدا سوگند احدی از آن گروه چیزی را بازپس نداد. پس عمر بن سعد گروهی را به خیمه و سراپرده زنان گماشت و دستور داد آنها را نگهداری کنند تا کسی از خیمه‌ها خارج نگردد و آنان را آزار ندهند. آنگاه عمر بن سعد به چادر خود بازگشت.

ارشاد شیخ مفید - ۳/۲۹۸
صفورا و طهورا و صبورا به همراه امام حسین
حضرت صفورا (ع) و حضرت طهورا (ع) و حضرت صبورا (ع) به همراه امام حسین (ع)

مؤلف کتاب «معالی السبطین» نقل کرده است که: شامگاه روز عاشورا دو طفل در اثر دهشت و تشنگی جان سپردند، و چون زینب کبری برای جمع عیال و اطفال جستجو می‌کرد آن دو طفل را نیافت، تا اینکه آنها را در حالی که دست در گردن یکدیگر داشتند پیدا کرد؛ آنها از دنیا رفته بودند.

وسیله الدارین - سید ابراهیم موسوی زنجانی - ۲/۱۱۳

در الایقاد از مقتل ابن عربی نقل شده است دو طفل از اهل بیت در روز دهم از شدت وحشت و ترس و تشنگی جان باختند. وقتی حضرت زینب (س) بانوان و کودکان را جمع نمودند، دو نفر از کودکان مفقود بودند و حضرت زینب (س) به دنبال ایشان می گشتند تا آنها را یافتند در حالی که همدیگر را در آغوش گرفته بودند خوابیده بودند. وقتی آن دو طفل را حرکت دادند؛ دریافتند که از عطش جان سپرده اند.

وسیله الدارین - سید ابراهیم موسوی زنجانی - ص 344

شامگاه روز دهم دو طفل از ترس و وحشت و تشنگی از دنیا رفتند، چون حضرت زینب (س) زنان و بچه‌ها را جمع آوری نمود، آن دو کودک را نیافت، دنبال آنها به جستجو پرداخت، آن دو را دید که دست به گردن هم نموده و خوابیده‌اند، چون آن دو را حرکت داد معلوم شد از شدت تشنگی دار فانی را وداع نموده‌اند.
چون لشکریان از این جریان با خبر شدند به ابن سعد گفتند: اجازه بده به آنان آب بدهیم.
هنگامی که آب برای این عزیزان آوردند نمی خوردند و می‌گفتند: چگونه آب بیاشامیم و حال آنکه فرزند پیامبر را با لب تشنه کشتند. (معالی السبطین: 2/ 53 به نقل از مقتل ابن العربی و مروح شیخ محمد حسن به تفصیل در انوار الشهاده ص 31 تا 33 ف 2 آورده است.)
مرحوم آیه الله بیرجندی گوید: از روایت سید بن طاووس ظاهر می‌شود که آن زنان بی‌کس در آن حال که خیمه‌ها را پُر از نامحرم دیدند، همه صدا به «وا مُحَمَّداه!» و «واعلیاه!» بلند نموده و پابرهنه به قتلگاه شهدا رو نهادند.
در کتاب «مقتل» محمد بن عبد الله حائری، روایت است که چون حضرت امام حسین (ع) به زینب (س) وصیت فرموده بود که اطفال آن حضرت را جمع آوری و پرستاری نماید، بعد از غارت خیمه‌ها، زینب به صدد جمع اطفال برآمد، که در بیابان‌ها متفرق شده بودند، به دو طفل رسید که از ترس دشمن و تشنگی در پای درختی وفات نموده بودند.
و مؤید آن حدیثی است که در «بحار الأنوار 44 / 308» نقل شده:
«یا موسی! صَغِیرُهُم یُمِیتُهُ العَطَشُ وَ کَبیرُهُم جِلدُهُ مُنکَمِشُ.»
«ای موسی، کودکانشان از تشنگی می‌میرند، و پوست بدن بزرگ‌های آنها به هم کشیده می‌شود.»
لکن باید از غیر اطفال خود سید الشهداء علیهم‌السلام باشند.
مرحوم امامی بعد از نقل عبارت مقتل حائری می‌نویسد: فاضل سبزواری در «تحفة الحسینیة» از امام عصر (عج) روایت کرده که:
هنگامی که خواستند اهل بیت را سوار کنند موافق ثبت دفاتر یک پسر و دختر نبودند.
عمر سعد دستور داد لشکر به اطراف رفتند، آن دو را پیدا نکردند. شمر ملعون در مقام تفحص برآمد و به هر طرف مرکب تاخت تا به کنار درخت گز رسید. دید در سایه آن خوابیده‌اند. آن ملعون از روی اسب خم شد و چند تازیانه بر آنها زد، حرکت نکردند، پیاده شد چند سیلی به صورت آنها زد، باز حرکت نکردند، فهمید هر دو از دنیا رفته‌اند...
و از کتاب «مختاریه» شیخ ابوالفتوح معلوم می‌شود که دو دختر صغیر یکی از امام حسن (ع)و دیگری از سید الشهداء (ع)از دیدن بدن غرقه به خون آن حضرت از دنیا رفتند...
و در کتاب «تحفة الذاکرین» کرمانی و «لسان الواعظین» به این مضمون نقل می‌کند: هنگامی که خیمه‌ها را آتش زدند بیست و سه طفل کوچک از خیمه‌ها بیرون آمدند، که از شدت تشنگی و خوف می‌لرزیدند.
یکی از بزرگان لشکر، به عمر سعد گفت: اگر خیال داری این‌ها را نزد یزید ببری یک نفرشان زنده به شام نمی‌رسد، دستور بده به ایشان آب بدهند که از تشنگی هلاک می‌شوند.

سحاب رحمت - عباس اسماعیلی یزدی - ص 623

8- دو کودک گمشده سن: نامعلوم نسب: نامعلوم شهادت: بر اثر وحشت و تشنگی به شهادت رسیدند. در مقاتل از دو کودک، ذکری به میان آمده است که در غوغای جنگ به بوته خاری پناه بده و در زیر آن از شدت تشنگی و ترس، شهید شده اند. پس از غارت و آتش زدن خیمه ها، بانوان و کودکان مصیبت زده، پراکنده بیایان ها شدند. حضرت زینب سلام الله علیها آنان را جمع آوری کرد و پس از بررسی کودکان، دریافت که دو کودک گم شده اند. خواهرش ام کلثوم را صدا زد: بیا ببین دو کودک گم شده اند. آن دو خواهر غمدیده برای یافتن دو کودک سر به بیابان نهادند و همه جا را جست و جو کردند، سرانجام دیدند آن دو گل گلزار حسینی زیر بوته‌ای از خار مغیلان دست در گردن هم نهاده و خوابیده اند. ولی وقتی که پیش رفتند تا آن گل ها را از زمین بردارند و بیدار کنند، با منظره ای غمبار و جگرسوز روبرو شدند که بار مصیبتش بسیار سنگین بود.

کودکان و نوجوانان در قیام عاشورا - عبدالله محمدی - ص 104

مؤلف می‌گوید: این دو طفل در روز عاشورا هر دو تشنه بودند و شهید شدند؛ اما ظاهر این حدیث معتبر که وحی حق‌تعالی است به سوی کلیم خود حضرت موسی، آن است که طفلهای حسین (ع) در روز عاشورا از شدت تشنگی مردند. یعنی سبب شهادت ایشان بالاصاله عطش بود نه قتل، اگر چه قتل این دو طفل معصوم مبنی بر عطش نیز بود ولیکن این دو طفل را خبر دارم که از عطش در روز عاشورا مردند و کسی به بدن ایشان زخم و جراحت نزد و آن اینست که در مقتل ابن عربی روایت نموده‌است که سیدالشهداء در وقت وداع از جمله وصیت‌هایی که به خواهر خود زینب خاتون (س) فرمود یکی آن بود که فرمود:
ای خواهر بعد از کشتن من خیمه‌های مرا آتش خواهند زد و طفلهای یتیم من در میان صحرا متفرق خواهند شد. ایشان را پدری کن و جمع‌آوری نما.

وَإِنْ تَفَرَّقَتِ الْأَیْتَامُ فَابتدئی بجْمَعْهَا فَالْجَزَاءُ فِی الْبَعْثِ غُفْرَانٌ ای خواهر، وقتی که طفلهای من متفرق شوند در بیابان، ایشان را جمع نما و با ایشان مهربانی نما و جزای تو در قیامت غفران خدایی خواهد بود.
وَاسْتَسْقِ مِنْ خُصَمکِ الْمَاءَ إِنْ شَکَتْ عَطَشاً فَرُبَّمَا رَقَّ إِنَّ الشطّ مِلْآن
و از برای این طفلهای یتیم در نزد دشمنان آب طلب نما اگر شکایت عطش و تشنگی نمایند. بسا باشد که دشمنان بر ایشان رحم کنند. به درستی که شطّ فرات پر از آب است.
زینب خاتون (س) می‌گوید: بعد از شهادت امام مظلوم و پس از غارت و سوختن خیمه‌ها، اطفال برادرم حسین (ع) در صحرا متفرق شدند و هر کدام از شرّ ظالمان به سمتی فرار نمودند؛ من می‌خواستم به جهت وصیت برادرم ایشان را جمع نمایم، شروع نمودم در جمع نمودن آن اطفال یتیم و زنان دربدر اسیر؛ بعد از جمع‌آوری ملاحظه نمودم دو طفل از برادرم حسین (ع) نیستند. از هر طرف سراغ ایشان را نمودم، ندیدم ایشان را، اضطراب من زیاد شد، خواهر خود، ام‌کلثوم را صدا زدم که ای خواهر، دو طفل برادرم نیستند. بیا برویم به قتلگاه، شاید بر سر نعش پدر خود رفته باشند.
زینب می‌گوید که ما روانه قتلگاه شدیم. ایشان را ندیدیم. گفتم: ای خواهر: این دو طفل تشنه بودند. شاید بر سر شطّ فرات رفته‌باشند. بیا برویم نزد شطّ فرات.
آمدیم نزد شطّ فرات، هر چند تفحص نمودیم ایشان را ندیدیم و رو به بیابان گذاشتیم. زینب گریه‌کنان می‌آمد و ایشان را صدا می‌زد و می‌گفت: خدایا نمی‌دانم این دو طفل صغیر در کدام بیابان هلاک شدند و آیا در زیر سم کدام اسبان پایمال گردیدند.
زینب (س) می‌گوید: رسیدم به یک گودی، دیدم سیاهی ظاهر شد. چون پیش رفتم دیدم آن دو طفل یتیم آمده‌اند بر روی ریگ گرم افتاده‌اند و دست‌ها را به گردن یکدیگر درآورده‌اند و صورت‌های نازک خود را بر روی ریگ و خاک گذارده‌اند.
زینب (س) همین که این را دید اشاره به ام‌کلثوم کرد که بیا ای خواهر ایشان را پیدا کردم، اما آهسته باش که ایشان بخوابند می‌ترسم بیدار شوند. همین که زینب خاتون (س) پیش آمد دید که رنگهای ایشان زرد شده‌است و آن قدر گریه کرده‌اند که اشک چشم ایشان به خاک مخلوط گشته و غبار بر صورت ایشان نشسته و خاک و غبار به دهان ایشان داخل شده‌است و چشمها در گودی فرو رفته‌است.
زینب خاتون (س) خواست که ایشان را آهسته بردارد به نحوی که بیدار نشوند و به نزد اهل‌بیت ببرد. که ناگاه دید بدن ایشان سرد شده‌است. فهمید که از دنیا رفته‌اند و از شدت تشنگی هلاک شده‌اند و دار فانی را وداع نموده‌اند. پس آن دو طفل را برداشته، روانه شدند به نزد امام زین‌العابدین (ع) و سایر اهل‌بیت و مصیبت ایشان تازه‌تر شد؛ شروع به گریه و زاری نمودند.
چون این خبر به بعضی از بزرگان بنی‌امیه لعنهم‌الله رسید به عمر بن سعد لعین گفتند: ای عمر، حال کردی آنچه کردی؛ اما اهل‌بیت حسین (ع) تقصیری ندارند و از تشنگی نزدیک به هلاکت رسیده‌اند و دو طفل، بعد از کشتن حسین (ع) هلاک شده‌اند؛ ما را رخصت ده تا از برای ایشان قدری آب ببریم، آن ملعون راضی شد. امر کرد چند مشک پر از آب بنمایند و از برای زنان اسیر و طفل‌های اسیر یتیم دستگیر او ببرند.
چون آب را نزدیک اهل‌بیت آوردند یکی از اهل کوفه می‌گوید که ما ایشان را صدا زدیم که ای اهل‌بیت حسین، آب از برای شما آورده‌ایم. بیایید آب را از ما بگیرید.
همین که آن طفلها نام آب را شنیدند سر به بیابان گذاشتند و گفتند:
«کَیفَ نَسْقِی وَقُتِلَ ابْنُ رَسُولِ‌اللهِ عَطْشَاناً.»
چگونه ما آب بخوریم و حال آنکه پدر ما تشنه در کنار فرات شهید شد.
آن شخص می‌گوید: دل من بسیار سوخت، چرا که دیدم آن اطفال از شدت تشنگی گریه می‌کردند و از شدت ضعف می‌افتادند و باز برمی‌خواستند و روبه صحرا می‌رفتند و آب از ما نگرفتند و ما آن آب را برگرداندیم و کیفیت را به عمر بن سعد نقل نمودیم؛ آن ملعون جواب نداد و امر به اسیر نمودن ایشان نمود.
و در روایتی اولاد سیدالشهداء (ع) ده نفر بودند، شش نفر ذکور و چهار نفر اناث و این دو طفل که از شدت تشنگی هلاک شدند یکی ذکور و دیگری اناث بود، والله العالم.

انوار الشهاده في مصائب الحسين - محمدحسن بن علي يزدی - ص 32
اشاره در زیارت

زیارت مُفجعهٔ حضرت زینب (س)

در زیارت مُفجعه حضرت زینب (س) این عبارات آمده است که به شهادت این دو دختر جان اباعبدالله الحسین (ع) یعنی صفورا (ع) و طهورا (ع) اشاره دارد:

اَلسَّلامُ عَلى مَنْ تَکَفَّلَتْ وَاجْتَمَعَتْ فی عَصْرِ عـاشُوراءَ بِبَنـاتِ رَسُولِ اللهِ وَاَطْفـالِ الْحُسَیْنِ، وَقـامَتْ لَهَا الْقِیـامَةُ فی شَهـادَةِ الطِّفْلَیْنِ الْغَریبَیْنِ الْمَظْلُومَیْنِ.

سلام بر کسی که سرپرستی کرد و گرد آورد در عصر عاشورا دختران رسول خدا و کودکان حسین (ع) را، و قیامت برای او برپا شد در شهادت دو طفل غریب و مظلوم امام حسین (ع).

صفورا و طهورا و صبورا به همراه  حضرت زینب
حضرت صفورا (ع) و حضرت طهورا (ع) و حضرت صبورا (ع) به همراه حضرت زینب (س)
شرح ماجرا

معرفی و نحوه شهادت صفورا (ع)، طهورا (ع) و صبورا (ع)

صفورا (ع) و طهورا (ع) دختران دوقلوی امام حسین (ع) هستند که در عاشورای سال ۶۱ هجری قمری سه سال داشتند و هم‌بازی حضرت رقیه (ع) بودند. نام مادر این عزیزان، نرگس است. حضرت صبورا (ع) دختر دیگر امام حسین (ع) است که در عاشورای سال ۶۱ هجری قمری، تنها یک سال داشت.

نحوه شهادت

بعد از شهادت امام حسین (ع) در عصر عاشورای سال ۶۱ هجری قمری، نیروهای سواره‌نظام لشکر عمر بن سعد به سمت خیمه‌ها هجوم بردند؛ هدف آنها غارت و آتش‌زدن خیمه‌ها بود، با زنان و کودکانی که در آن حضور داشتند. هنگام حمله سواره‌نظام دشمن به درون خیمه‌های اباعبدالله، حضرت صبورا (ع) که یک سال بیشتر نداشت و چهار دست‌وپا راه می‌رفت، زیر دست‌وپای اسب‌های مهاجمین افتاد و به شهادت رسید.

حضرت زینب (س) بعد از دیدن هجوم دشمن به خیمه‌ها، سریع خودش را به خیمه امام سجاد (ع) رساند. امام سجاد (ع) به شدت بیمار بودند و درد داشتند. حضرت زینب به امام عرض کردند که دشمن دارد به خیمه‌ها حمله می‌کند، چه دستور می‌فرمایید؟ امام فرمودند به همه کودکان و زنان بگویید سریع به بیابان فرار کنند تا زنده بمانند؛ زیرا هدف دشمن، علاوه بر غارت‌کردن زنان و کودکان، آتش‌زدن خیمه‌ها با تمام کسانی بود که در آن حضور داشتند.

حضرت طهورا (ع) و حضرت صبورا (ع) به سرعت به سمت بیابان فرار کردند و از آن مهلکه دور شدند. در شب یازدهم محرم، بیش از نیمی از ماه روشن بود. هنگام غروب، عقیله بنی‌هاشم زینب کبری (س) رو کرد به عمر سعد و به او گفت یکی از این خیمه‌های ما را به ما بازگردانید تا آن را سرپا کنیم و بچه‌ها را جمع کنیم. عمر فرمان داد یک خیمه از خیمه‌ها را که یک گوشه‌اش آتش گرفته بود به ایشان دادند و آن را سرپا کردند؛ و حضرت زینب به همراه حضرت ام‌کلثوم شروع کردند به جمع‌آوری طفلان و کودکان و همه را در آن خیمه نیمه‌سوخته جمع کردند.

سپس متوجه شدند دو خردسال را ندارند. حضرت زینب (س) به خواهرش ام‌کلثوم (س) فرمود: چاره‌ای جز این نیست که دست به دست من بدهی و راه بیابان پیش بگیریم و بچه‌ها را پیدا کنیم. لحظه‌ای از دور سیاهی نظرشان را جلب کرد؛ رفتند جلو، ام‌کلثوم صدا زد: خواهرم زینب، اینجا یک سیاهی هست! رفتند و دیدند دو کودک آنجا خوابیده‌اند، مثل اینکه خسته شده و خوابشان گرفته است. تصمیم گرفتند یواش بچه‌ها را روی دست بگیرند که از خواب بیدار نشوند. وقتی بچه‌ها را آرام در آغوش گرفتند، متوجه شدند سرهایشان به عقب افتاده است. خوب که دقت کردند، دیدند هر دو دختر جان داده و به شهادت رسیده‌اند!

حضرت طهورا (ع) و حضرت صبورا (ع) زیر بوته‌ای در بیابان، از شدت تشنگی و خستگی، در آغوش یکدیگر به شهادت رسیده بودند.

آنچه خواندید، روایت شهادت سه طفل مظلوم و گمنامِ امام حسین(ع) بود؛ صفورا(ع)، طهورا(ع) و صبورا(ع)؛ کودکانی که به لطف و عنایت الهی، خداوند متعال علامه حسن‌زاده آملی را توفیق داد تا پس از بیش از ۱۳۰۰ سال، نام آنان را آشکار سازد. اکنون بر ما، شیعیان امیرالمؤمنین(ع) و امام حسین(ع)، شایسته است که با همه توان و تلاش خود، این عزیزان را از گمنامی بیرون آورده و به شیعیان و دوستداران اهل‌بیت(ع) در سراسر جهان معرفی کنیم. امید است هر کس در این مسیر گامی بردارد، مشمول عنایات حضرت سیدالشهدا(ع)، حضرت زینب کبری(س) و این سه دُردانه پاک امام حسین(ع) قرار گیرد.

روایت‌های تصویری و صوتی

از فضیلت تا روایت: صفورا، طهورا و صبورا (ع)

روایت تصویری

نحوه شهادت صفورا (ع)، طهورا (ع) و صبورا (ع)

فایل صوتی · روضه

روضه علامه حسن‌زاده آملی در شب شام غریبان امام حسین (ع)

از فردا شب، ماه می‌شود بدر؛ ماه کامل می‌شود. امشب که شب یازدهم محرم است، بیش از نصف ماه نورانی است؛ آدم در بیابان می‌تواند با نور ماه راه برود. عصر امروز، هنگام غروب، عقیله بنی‌هاشم زینب کبری (س) - در حالی که امام زین‌العابدین (ع) سخت بیمار بود - رو کرد به عمر سعد و به او گفت: یکی از این خیمه‌های ما را به ما بازگردانید تا آن را سرپا کنیم و بچه‌ها را جمع کنیم. عمر فرمان داد یک خیمه از خیمه‌ها را که یک گوشه‌اش آتش گرفته بود به ایشان دادند و آن را سرپا کردند. گوشه و کنار، این‌طرف و آن‌طرف، طفلان و کودکانشان را جمع کردند.

متوجه شدند دو خردسال را ندارند. حضرت زینب (س) فرمود: خواهرم ام‌کلثوم (س)، چاره‌ای جز این نیست که دست به دست من بدهی و راه بیابان پیش بگیریم و بچه‌ها را پیدا کنیم. شب است و ماه می‌تابد؛ از آن طرف ساروان آمده به سراغ امام حسین (ع)، از این طرف زنان به سوی جوجگانشان؛ چه گذشت بر ایشان!

آمدند این طرف، آن طرف؛ این خواهر به آن خواهر گفت: خواهرجان، یافتم! گمشدگانمان را پیدا کردم. بچه‌ها دوتایی در دامنه بیابان خسته شده، به زمین افتاده، دراز کشیده و خوابشان برده بود. یکی را من برمی‌دارم و یکی را تو بردار. امشب شام غریبان است؛ از این شام غریبان چه می‌خواهند؟ حرفشان این است که: یا اباعبدالله، ما داریم به سراغ آن دو طفل گمشده می‌رویم.

خوب، بچه‌ها را پیدا کردند. خواهرجان، یکی را شما بغل کنید، یکی را من. بچه‌ها را دارند بغل می‌کنند؛ ای وای! ای وای! خفته نیستند، مرده‌اند بچه‌هایمان!

تصویر

دو طفل خردسال

صفورا و طهورا به همراه امام حسین
حضرت صفورا (ع) و حضرت طهورا (ع) به همراه امام حسین (ع)
دو طفل خردسال
فایل صوتی · ۱۳۷۷

بیانات استاد صمدی آملی درباره حضرت صفورا (ع) و حضرت طهورا (ع)

حضرت زینب (س) فرمود: ام‌کلثوم، بچه‌ها را صدا بزنیم ببینیم همه بچه‌ها را داریم، نکند گم شده باشند. یکی‌یکی بچه‌ها را صدا زدند؛ دیدند دوتا از عزیزان، سرور و مولایشان حسین (ع) را ندارند. صدای گریه زینب (س) بلند شد: آخی، عزیزان من، کجا گم شده‌اید؟ کجا رفته‌اید؟ حالا همه بیایید برویم؛ الان شام غریبان زینب (س) است، برویم دنبال بچه‌ها ببینیم بچه‌ها کجایند. ام‌کلثوم، بیا با هم برویم بگردیم در این بیابان دنبال بچه‌ها. همین‌طور که زیر این بوته و خار مغیلان می‌گشتند و نگاه می‌کردند، یک‌وقت ام‌کلثوم (س) دید از دور یک سیاهی خاصی است. گفت: خواهرجان زینب، یک سیاهی اینجا هست، شاید اینها باشند. گفت: چشم؛ رفتند جلو، یک‌مقدار جلو رفتند، دیدند آری، دوتا دختربچه اینجا خوابیده‌اند. قربان آقاجان خودم بشوم؛ دو سال قبل، در ایام عاشورا خدمتشان مشرف شدیم، فرمودند: آن دو بچه‌ای که آن شب گم شده بودند، دو دختر حسین (ع) بودند. فرمودند: این را که دارم می‌گویم در هیچ کتابی نمی‌توانید پیدا کنید و بخوانید؛ این در کتاب تکوینی عالم نوشته شده و ما خواندیم؛ آنجا نوشته‌اند اسم این دو دختر سیدالشهدا را صفورا و طهورا می‌گویند.

عزیزان من، این دو اسم را زنده کنید. ای‌ای، زینب، بچه‌ها پیدا شدند، الحمدلله. خواهرجان ام‌کلثوم، الان هوا تاریک است، شب است، اینها هم خوابند؛ آخر صبح تا ظهر این‌همه صحنه دیدند، بعدازظهر هم این‌جور ایام شهادت گذشت، الان هم خیمه‌های سوخته دیدند، در این بیابان‌ها این‌همه راه آمدند و خسته شدند و خوابشان برده است. پس آرام این دو عزیز را بلند کنیم که از خواب بیدار نشوند و ببریمشان خیمه. خیلی با دقت بلند کردند؛ وقتی این دو عزیز را از زمین برداشتند، یک‌وقت متوجه شدند سرهایشان به عقب افتاده. خوب دقت کردند، آخ، دیدند هر دو دختر جان داده‌اند! یا حسین!

فایل صوتی · ۱۳۷۹

بیانات استاد صمدی آملی درباره حضرت صفورا (ع) و حضرت طهورا (ع)

ای صفورا جان، ای طهورا جان، دست ما به دامانتان! فدایت بشوم آقاجان {علامه حسن‌زاده}؛ فرمودید در کتاب تکوین نوشته اسم آن دو عزیز، امشب، صفورا و طهورا است. ای دو عزیز حسین، دست ما به دامانتان امشب؛ ما را بگیرید و بالا ببرید، خسته شدیم. آخی، ما چوب‌چوب‌زن خرابه‌نشین حسین شدیم، ما جغد خرابه‌نشین زینب شدیم. عزیز من، دو کودک را آوردند، چه کنیم؟ زینب درددل‌ها دارد.

دوتا از کودکان اباعبدالله را در کربلا گذاشته، دو طفل مسلم را در کوفه گذاشته و رقیه‌جان را هم در شام جا گذاشته. ای عمه بمیره، فدای شما بشوم؛ آخر زینب می‌گوید الان با چه رویی برگردم به مدینه؟ آخی، جواب مادران را چه بگویم، جواب اهل مدینه را چه بدهم؟

لا اله الا الله؛ نزدیک غروب عاشورا، زینب (س) رفت گفت: عمر سعد، آخر ما ناموس رسول‌الله هستیم؛ سربازان تو چادرها و روسری‌هایمان را غارت کرده‌اند، خیمه‌های ما را سوزانده‌اند. عمر سعد، ادعای مسلمانی می‌کنی؟ آخر این رسم مسلمانی است؟ عمر سعد دستور داد وسایلشان را بدهند؛ هیچ‌کس چیزی نیاورد، و فقط یک خیمه نیم‌سوخته باقی مانده بود. حضرت زینب (س) این بچه‌ها را زیر این چادر جمع کرد. شاید هریک از بچه‌ها می‌گفتند: عمه‌جان زینب، پای من خار مغیلان رفته است. آخی، زن‌هایی که فرزندان از دست داده بودند، مثل رباب (س) که حضرت علی‌اصغر (ع) را از دست داده بود؛ یک‌وقت زینب (س) دید در گوشه خیمه صدای گریه‌ای می‌آید. هی بچه‌ها را آرام می‌کرد، رفت پیش آن گریه، دید رباب (س) مادر علی‌اصغر (ع) است. رباب، چرا گریه می‌کنی؟ زینب‌جان، حالا که کمی به ما آب دادند، الان که آب نوشیدم، سینه‌ام شیر دارد؛ داغ علی‌اصغر دارد مرا می‌سوزاند. امروز هی بهانه می‌کرد، سینه به دهانش می‌دادم، مقداری که می‌مکید می‌دید شیر ندارد، سینه را رها می‌کرد، گریه می‌کرد، دست‌وپا می‌زد. الان که سینه‌ام شیر دارد، من علی‌اصغر را ندارم؛ در بغلم بگیرمش، بگویم پسرجان، خیلی تشنه بودی، خیلی گرسنه بودی.

امام زین‌العابدین تبش بالا رفته بود، مریضی‌اش شدید شده بود. تا مدتی از شب، زینب (س) مشغول رسیدگی به زنان و فرزندان بود. بالاخره زینب (س) همه را خواباند. عزیز دلم، دیشب آقا اباعبدالله گفت: خواهرجان زینب، در نماز شب مرا فراموش نکن. امام زین‌العابدین می‌فرماید: سحر دیدم عمه‌جانم زینب (س) از خیمه بیرون رفته؛ خوب که گوش دادم، دیدم صدای نماز او می‌آید. سرم را از خیمه بیرون کردم، دیدم عمه‌جانم نشسته و نماز می‌خواند. حسین‌جان، داغ تو قوت زانوهای مرا برده است، دیگر طاقت ایستادن ندارم.

فایل صوتی · ۱۳۸۱

بیانات استاد صمدی آملی درباره حضرت صفورا (ع) و حضرت طهورا (ع)

حضرت زینب (س) فرمود: ام‌کلثوم، بچه‌ها را صدا بزنیم ببینیم همه بچه‌ها را داریم، نکند گم شده باشند. یکی‌یکی بچه‌ها را صدا زدند. طبق یک نقل تاریخی، دو طفل حضرت مسلم بعدازظهر آن روز فرار کرده و راه را گم کرده، به سوی کوفه رفته بودند. وقتی صدا زدند دیدند دو طفل آقا اباعبدالله (ع) را ندارند؛ صفورا و طهورا جان را ندارند. آخی، زیر نور ماه به بیابان می‌روند، با ام‌کلثوم زیر بوته‌ها را می‌گردند. یک‌وقت از دور سیاهی نظرشان را جلب کرد؛ رفتند جلو، ام‌کلثوم صدا زد: خواهرم زینب، اینجا یک سیاهی هست. رفتند دیدند دو کودک اینجا خوابیده‌اند، مثل اینکه خسته شده و خوابشان گرفته است. آخی، خواهرجان، یواش بچه‌ها را روی دست بگیریم که از خواب بیدار نشوند. وقتی روی دست گرفتند، متوجه شدند هر دو جان داده‌اند.

فایل صوتی - دهه 90

بیانات استاد صمدی آملی درباره کشف نام صفورا (ع)، طهورا (ع) و صبورا (ع)

سه دخترجان آقا، صفورا، طهورا، صبورا؛ این هر سه اسم را عالِم شهیرتان، حضرت آقا {علامه حسن‌زاده} روحی فداه، از عالَم استخراج نمودند. در همین سال‌هایی که محضرشان درس تفسیر بود، در مسجد آقا، بحث علوم قرآنی بود؛ یکی از عزیزان یا همان روز یا روز بعدش گفت: جلسه تفسیر که شروع شد، در ابتدای شروع جلسه، من نشسته بودم در مسجد سبزه‌میدان آمل که به نام مسجد علامه حسن‌زاده آملی شده است. گفت: یک‌دفعه دیدم صحنه کربلا مجسم شد؛ آن صحنه ورود اسب‌ها به درون خیمه‌گاه ابی‌عبدالله؛ یک‌دفعه، یک لحظه، ناخودآگاه، بدون هیچ سابقه‌ای، در این فضا نبودم؛ یک‌دفعه دیدم اسب‌ها هجوم آوردند به سوی خیمه‌های آقا و یک دختر کوچولو زیر پای اسب‌ها افتاد و کشته شد؛ و بعد از لحظه‌ای این صحنه تمام شد. دو سال بعدش، در ماه رمضانی که مشرف شده بودیم به کربلا، واقعه حضرت صبورا (س) در حرم حضرت ابوالفضل (ع) به ما رسید، از ناحیه آقاجان عزیزمان.

خبر حضرت صبورا (س)، این دختر عزیز امام حسین (ع)، که در هنگام حمله نیروهای سواره‌نظام دشمن به درون خیمه‌های اباعبدالله - که از یک دهنه خاص وارد شدند - این دختر عزیز به نام صبورا (س) زیر دست‌وپای این اسب‌های مهاجمین افتاد و کشته شد.

چقدر اسامی هم‌وزن و موزون! خب، اگر این صفورا بود، این طهورا بود، این صبورا بود، الان ما چقدر باید از امام حسین (ع) نسل دختری داشتیم؟! مگر پیغمبر این‌همه نسلش فقط از یک دخترش به نام حضرت فاطمه زهرا (س) نیست؟! اِنّا اَعطَیناکَ الکَوثَر.

روایت تصویری · ۱۳۸۵

معجزه شفای بیمار صعب‌العلاج توسط حضرت صفورا (ع) و حضرت طهورا (ع)

عزیزی چند سال مریض بود، تا اینکه بالاخره او را به تهران بردند. خیلی خلاصه به‌تان می‌گویم؛ ان‌شاءالله می‌خواهیم برویم پیش صفورا و طهورا. قربان آقاجانمان {علامه حسن‌زاده} بشوم؛ ده سال قبل فرمودند: دوتا از دختران اباعبدالله (ع)، صفورا و طهورا هستند.

او را برای معالجه به تهران بردند؛ تومور مغزی داشت. وقتی عملش کردند، پزشکان گفتند دیگر فلج می‌شود؛ تمام سر و صورتش فلج می‌شود، تمام بدنش فلج می‌شود. زنگ زدند به مادر و خانواده‌اش، احوال گرفتند؛ گفتند هیچی، او را مرده بپندارید. مادرش از خانه تا ابوالفضلیِ همسایگی، با چهار دست‌وپا راه می‌رود؛ می‌رود توی ابوالفضلی، گهواره‌ای به نام علی‌اصغر (ع) می‌گیرد، می‌گوید: علی‌اصغر، پسرم را باید نجات بدهی... همین‌که مادر آنجا آه‌وناله می‌زند - نمی‌دانم مادر چه کرده - او در تهران، در بستر بیماری، در حال بیهوشی و کما بود؛ می‌گوید: رفتم زمینی، بیابانی؛ می‌بینم کربلا برپاست. همین‌جور خاطراتی دارد. یک‌وقت دیدم زیر یک بوته دو دختر کوچولو مرا صدا می‌زنند: بیا، بیا، بیا! رفتم؛ زیر بغلم را می‌گیرند، یکی این‌طرف، یکی آن‌طرف؛ مرا بلند می‌کنند، مرا راه می‌برند. می‌گویم: شما کی هستید؟ می‌گویند: شما کار نداشته باش، ما تو را سالم می‌کنیم. گفتم: نه، من باید بشناسم شما کی هستید. گفتند: ما صفورا و طهورا هستیم، ما دختران حسین هستیم. به خدا نه اهل مسجد بود به آن صورت، نه اهل حسینیه و تکیه و روضه‌خوانی؛ نه اصلاً اسم طهورا و صفورا را تا آن‌وقت شنیده بود، حتی همین چند سالی که ما نقل کرده‌ایم هم به گوشش نرسیده بود. گفت این دو دختر، در حد سه‌چهار سال، مرا بلند کردند؛ آنجایی که راه می‌رفتیم شنزار و ریگزار بود، من در این شنزار فرو می‌رفتم اما آنها فرو نمی‌رفتند. تمام پزشکان متوجه شدند که حالش طبیعی است، دارد از کما درمی‌آید. ای قربان صفورا و طهورا! به او گفتند حتماً باید بروی به مردم بگویی؛ آخر ما یک عمر است مفقودیم! شما برای مفقودینتان گریه می‌کنید، چرا برای ما گریه نمی‌کنید؟ ما نه اسمی داریم و نه رسمی…

این عزیز می‌گفت: آن دو را هم دیدم، زیر همان بوته، روی خاک کربلا، سرشان را گذاشتند و با کمال تشنگی جان می‌دهند. هرچه به آنها می‌گویم سر روی دامن من بگذارید، می‌گویند: نه! چون بابای ما روی خاک شهید شده، ما هم می‌خواهیم روی خاک شهید بشویم...

یا صفورا، یا طهورا...

من نمی‌دانم، کسی نقل نکرده؛ شاید حضرت رقیه (ع) در راه اسارت هی می‌گفت: عمه‌جان! خواهرم صفورا چه شد؟ خواهرم طهورا چه شد؟...

صفورا (ع) طهورا (ع) صبورا (ع) طهورا و صفورا و صبورا دو طفل گمنام امام حسین (ع) شهدای گمنام کربلا گمنامان واقعه کربلا

یا صفورا یا طهورا یا صبورا

یا طهورا یا صفورا یا صبورا

از زبان شما

دلنوشته‌های شما درباره صفورا، طهورا و صبورا (ع)

کرامات، عنایات و تجربه‌های معنوی مرتبط سه دردانه ابا عبدالله (ع) با صفورا (ع)، طهورا (ع) و صبورا (ع) را با دیگران به اشتراک بگذارید.

برای ثبت دلنوشته وارد شوید
ک
کاربر ناشناس 3 هفته پیش

یابِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اَلسَّلامُ عَلى اَهل صفورا طهورا صبورا مِنْ اَهْلِ صفورا طهورا صبورا یا اَهْلَ صفورا طهورا صبورا بِحَقِّ صفورا طهورا صبورا کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ صفورا طهورا صبورا مِنْ صفورا طهورا صبورا یا صفورا طهورا صبورا بِحَقِّ صفورا طهورا صبورا اغْفِرْ لِمَنْ قالَ صفورا و طهورا و صبورا وَاحْشُرْنا فى زُمْرَهِ مَنْ قالَ صفورا و طهورا و صفورا و مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِىُّ وَلِىُّ اللَّهِ

حاج محسن
حاج محسن 1 ماه پیش

السلام علی بنات الحسین بسیار عالی هست

آ
آسمانی شو 1 ماه پیش

خدایا ما را با صبورا طهورا صفورا محشور کن. و روزی بشه که براشون حرم بسازیم...

محمد امین
محمد امین 1 ماه پیش

🕊✨اللّهُمَ صَلِّ علی صورَةِ صفورا و طهورا و صبورا فی الصُّوَر 🕊✨ اللّهُمَ صَلِّ عَلی جَسد صفورا و طهورا و صبورا فی الاَجساد 🕊✨ اللّهُمَ صَلِّ عَلی قبر صفورا و طهورا و صبورا فی القُبور 🕊✨ اللّهُمَ صَلِّ عَلی روح صفورا و طهورا و صبورا فی الاَرواح 🕊✨ اللّهُمَ صَلِّ عَلی نور صفورا و طهورا و صبورا فی الاَنوار

یادگیری
گالری
بیشتر