دیدار حضرت استاد صمدی آملی از مادر شهید ولیالله کارگر
این دیدار در تاریخ ۹۸/۱/۵ در روستای چندر محله آمل میباشد. مادر شهید کارگر در تاریخ ۴ آذر ماه ۱۴۰۰، به فرزند شهیدش پیوست.
دیدار حضرت استاد صمدی آملی از مادر شهید ولیالله کارگر در تاریخ ۹۸/۱/۵ در روستای چندر محله آمل.
🌷و خدایی که در این نزدیکی است.
🔸#شهید « ولی الله کارگر » از خانواده ای فقیر ساکن روستای چندر محله از دهستان لیتکوه آمل بود .
وی در ابتدا کارگری ساده بود و سپس به سپاه می رود، ایشان از اعضای شورای پایگاه محل بود؛
سه و ماه نیم قبل از ۶بهمن یکدفعه ایشان اسلحهی m1 پایگاه که ۵ تیر بیشتر نداشت دستش بود و به طرف میخران می رفت. از میانبرهایی رفت که به سمت جنگل امام زاده عبدالله علیه السلام بود.
در همین زمان کمونیست ها در این جنگل مخفی شده بودند و قصد حمله به شهر آمل را داشتند که سه گروه بودند در کل بیش از ۲۰۰ نفر جمعیت داشتند(۱۸ آبان ۱۳۶۰).
🔹#شهید متوجه می شود به طرف نیروهای جنگل تیری شلیک می کند و به معنای واقعی خدا تیر را به هدف اجابت کرد و تیر به فرمانده این گروه بهنام اکبر سحابی که گروه پیشرو به سمت آمل در حرکت بودند میخورد؛ فرمانده که کشته شد ، آنها بی مهابا شلیک کردند و « ولی الله کارگر »شهید می شود.
🔸کمونیست ها بعد از این حادثه که بصورت اتفاقی و بدون برنامه رخ داده بود، می ترسند و به گروه های دیگر اعلام می کنند که عملیاتشان لو رفته و به عقب برمی گردند. با این عقب نشینی تعداد زیادی از کمونیست ها از ادامه کار منصرف شدند و در نهایت تعدادشان پس از ۲، ۳ ماه در۶بهمن ۱۳۶۰ به نصف رسید.
🔹قبل از این درگیری، نیروهای سپاه از وجود کمونیست ها در جنگل و سازماندهی شان خبر چندانی نداشتند و معلوم نبود اگر در ۱۸ آبان ، خداوند شهید کارگر را وسیله قرار نمی داد، چه بر سر شهر آمل و مردمانش می آمد!
خاطره ای شنیدنی از استاد صمدی آملی درباره شهید حجت الله نعیمی
سلسله جلسات امامت، ۱۵ مهر ۱۴۰۵
متن خاطره استاد صمدی آملی از شهید حجهالله نعیمی:
«بله، سال فکر کنم اوایل ۶۷ بود یا اواخر ۶۶ که دیگه داشت کمکم جنگ به پایان میرسید. توی شلمچه، تیپ ۲ لشکر ۲۵ کربلا خدمت عزیزان بودیم. ما هم این طلبه تماشاگر، چیزی که دستمون برنمیآمد. نه جنگجو بودیم، نه رزمنده بودیم،. همینجوری بین دوستان بودیم، عشق و علاقه و اینها بود.
خدا رحمت کنه، یه عزیز داشتیم بعداً توی عملیات بازپسگیری جزیره مجنون، شمالی و جنوبی توسط عراقیها، ایشون اگر اشتباه نکنم توی جزیره مجنون شهید شده؛ شهید حجتالله نعیمی. بله، بچه آمله. پدر بزرگوارشون هم هنوز ظاهراً در قید حیات تشریف دارند، مرد محترم. همه خانوادههای شهدا و اینها محترمند، آره.
اینجا میرفتیم شلمچه، اون ایام بارون هم بود، همین نزدیکیها پشت کانال ماهی مستقر بودیم، یعنی نیروها اونجا خط دوم، این سنگر اطلاعات بود. آقای شهید نعیمی فکر کنم مسئول بچههای اطلاعات این بخش توی خط شلمچه بود، خیلی خط سختی هم بود. این عکسشوت الان با لباس غواصی توی والفجر ۸ به عنوان غواصه، اما اونجا توی شلمچه خطنگهدار بود تا بعد قضایای پیش اومد و اینها. آره.
ما حالا غروب میآمدیم، چون خب آملی بود، دوست ما بود و با هم اینجا همشهری بود، میشناختیم. بعد من اومدم که غروب نماز جماعت رو توی سنگر اطلاعات لشکر، تیپ ما میخوندیم که اینها سنگرشون بود. بله، اومد. یه دندون جلوش شکسته بود. یه مقداری میخندید، یه چیز... بله، بعد رسید و حالا بارون اومده بود، گلا جوری شد ما همه چکمه داشتیم، تقریباً گلا تا ساق پا رو، این چکمهها رو گلهای زرد چسبیده بود و چسبندگی داشت، تا زانو را گرفته بود. دیگه همینجوری به زور پا رو از لا به لای گلا با چکمه بیرون میکشیدیم!
بله، رسیدم و حجت جان رسید به من خندید، گفت: «حاجآقا! نمیه بریم، همین آقا جون {علامه حسن زاده} را برداریم بیاریم؟ همینجا تو سنگر خبر از آن سمت بیاره، از سمت دشمن خبر ها را به ما بده، آخه خیلی سخته برین به دست نفوذ کنیم و اطلاعات از پشت خط دشمن بیاریم» خب شلمچه بود دیگه، خطش خیلی حساس بود. گفت: «نمیتونیم. بریم آقا رو برداریم بیاریم!» بله، اینطور. میخندید، یه چیز خاصی... خیلی جوان پاکی بود. نامزدم داشت طفلی، شهید شد. آره. خداوند ایشون و همه شهدای عزیز دیگر رو بر درجاتشون بیافزاید.
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.
ورود / ثبتنامهنوز نظری ثبت نشده است.
برای ثبت نظر وارد شوید
نظرات کاربران 0
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.
ورود / ثبتنامهنوز نظری ثبت نشده است.
برای ثبت نظر وارد شوید