غزل کعبه امید با نوای استاد صمدی آملی
محبوب من که دائم هستم به گفتگویت معشوق من که دائم هستم به جستجویت آیا شود که روزی، روزی شود حسن را احسان گونه گون و الطاف نوبنویت بشنیده ام که خویت چون روی تست دلکش ای من فدای رویت ای من فدای خویت آیا شود که روزی با چشم خویش بینم آن قامت رسا و رخسارۀ نکویت ای که به لیله القدر کرّ و بیان بالا اسرار هر دو عالم گویند مو به مویت آیا شود که روزی تفتیده جان ما را از تشنگی رهایی زآب زلال جویت ای آستان قدست دارالسلام جانها بس کاروان که بسته بار سفر بسویت آیا شود که روزی این زار ناتوان را باری دهی ز لطفت پایی نهد به کویت ای شاهد دل آرا در بزم آفرینش وی شاهدان عالم مشتاق دید رویت آیا شود که روزی این عاشق وصالت دستی رساند اندر دامان مُشکبویت ای کعبه امید خوبان درگه عشق چون تو خدیو باشی خود آبرو خدویت آیا شود که روزی اندر برت حسن را گویی چه خوش رسیدی اینک به آرزویت
غزل ۱۰۸ دیوان علامه حسن زاده آملی
غزل ۱۰۸ دیوان اشعار علامه حسن زاده آملی
و قرآن و تو خود هر دفترى خواهى گزین زانکه لااکراه فى الدین است حکم عقل و دین
ره بکوى یار بردم بى نشانى از کسى سر به دست دوست دادم در جهانى پیش از ین
دردها دیدم ندیدم هیچ دردى چون فراق مر مرا زین درد باشد اشک و آه آتشین
و هم ظاهر بین چه داند آنچه را مى یابدش روح قدسى در مقام قرب رب العالمین
بحث مفهومى چه سودى بخشدت بى علم عین سایه بینى و ندانى رتبت حق الیقین
عقل ره پیمود اما از بزوغ و از افول عشق فریادش بر آمد لااحب الافلین
یکدل و دلدار دارى در صراط مستقیم راههاى دیگر است و دیوها اندر کمین
حسن صورت را نگر در صنعت ماء مهین هم بصورت آفرین و هم بصورتآفرین
در رحم بودى جنین و آمدى در این جهان این جهان با آن جهان هم در مثل باشد جنین
سیر آفاقى چه باشد گر ندارى انفسى بى حضور دل چه مى خواهى ز تعفیر جبین
زیج و اسطرلاب و ربع و لبنه و ذات الحِلَق یعنى اندر عرصه سمع الکیانى ذره بین
بعد از این دست من و دامان آن رشگ پرى زین سپس چشم من و احسان آن حسنآفرین
با حسن از درس عشق و عاشقى می گو سخن حیف باشد خوردن حنظل بجاى انگبین
اوائل محرم سال ۱۴۰۸ ه.ق
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.
ورود / ثبتنامالهی فداتون بشم اقا جانم
نظرات کاربران 0
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.
ورود / ثبتنامهنوز نظری ثبت نشده است.
برای ثبت نظر وارد شوید