دعای سلامتی امام زمان علیه السلام
با نوای استاد صمدی آملی
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ
فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة
وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً
حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً
شعر زیبا درباره حبیب بن مظاهر، محرم ۱۴۱۸ ، اردیبهشت ۱۳۷۶
مربوط به این جلسهباز سیمای دلم را تور هاست باز در نای وجودم شورهاست
کیست امشب در تکلم با من است با من است این یار شیرین یا من است
کیست امشب شور حالم میدهد وعدهٔ صبح وصالم میدهد
حبیب پاشو از کوفه برو. برو کربلا کمک زینب و امام حسین
کیست امشب شور حالم میدهد وعدهٔ صبح وصالم میدهد
چند کوشی بر مداوا ای طبیب درد من باشد غم روی حبیب
درد من باشد غم روی حبیب.
چه خوب است حالا که نود سال سن کردهام، حالا که سختی و گرمی روزگار گذراندهام،
این آخر عمرم بروم این محاسن سفید پیرمردم را با خون سَرم خضاب کنم.
بوده هر شب ورد ذکرم با حبیب یا حبیبی یا حبیبی یا حبیب
سینهام مشتاق پیکان بلا پیر عشق من حبیب کربلا
حسین جان، حسین جان
گرچه حبیب ابن مظاهر پیرمرد است،اما جواندل است، زندهدل است.
اون جوانمردی که آمد پیر عرش عاشق،اما عاشق شمشیر عشق
تشنه اما از همه سیرابتر پیر اما از همه شادابتر.
به یاد شب عاشورا میافتد انسان، وقتی حبیب ابن مظاهر و زهیر ،شب عاشورا گرد خیمهٔ حسین دارند نگهبانی میدهند.
ای قربان این پیرمرد زندهدل کربلا.
در شب عاشورا جوونها هم خندانند، حنا دارند میبندند، همه خندانند و شادابند.
زهیر شوخی میکند، حبیب مطایبه میکند، دارد خوشحالی میکند.
زهیر اینقدر خوشحالی چرا؟ حبیبم اینقدر خوشحالی چرا؟
چرا خوشحال نباشیم که داریم پیش پای حسین فاطمه قربانی میشویم،
تشنه اما از همه سیرابتر پیر اما از همه شادابتر
آنچنان گردیده محو روی دوست که ز شوق او نمیگنجد به پوست
ساخته از آتش و خون ساز و برگ جنگ را کرده بهانه بحر مرگ
دست از جان شسته قید تن زده دوست گشته بر صف دشمن زده
پیش تیر و نیزه و شمشیر و سنگ بر لبش باگ رجز در حال جنگ
کی گروه از محبت بینصیب من حبیبم من حبیبم من حبیب
بعضی هم نقل کردن روز عاشورا ،حبیب ابن مظاهر وقتی موقع اذان ظهر شد
آمد نزد اباعبدالله،
عرض کرد: آقا جان اذان ظهر.
آقا فرمود: خدایت رحمت کند.
بایستین نماز بخوانیم.
مثل اینکه این عاشق سفر تیر بلای حسین است.
آقای ایستاد به نماز، حبیب ابن مظاهر، پیرمرد نود ساله بیشتر، ایستاد جلو حسین.
آقای من به من اجازه بده آقا تیر ها به سویت روانه میکنه
من جلوت بایستم ،مبادا تیرها به بدن امام حسین فاطمه برخورد کند
حسین جان، حسین جان، حسین جان
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.
ورود / ثبتنامهنوز نظری ثبت نشده است.
برای ثبت نظر وارد شویدغزل کعبه امید با نوای استاد صمدی آملی
محبوب من که دائم هستم به گفتگویت معشوق من که دائم هستم به جستجویت آیا شود که روزی، روزی شود حسن را احسان گونه گون و الطاف نوبنویت بشنیده ام که خویت چون روی تست دلکش ای من فدای رویت ای من فدای خویت آیا شود که روزی با چشم خویش بینم آن قامت رسا و رخسارۀ نکویت ای که به لیله القدر کرّ و بیان بالا اسرار هر دو عالم گویند مو به مویت آیا شود که روزی تفتیده جان ما را از تشنگی رهایی زآب زلال جویت ای آستان قدست دارالسلام جانها بس کاروان که بسته بار سفر بسویت آیا شود که روزی این زار ناتوان را باری دهی ز لطفت پایی نهد به کویت ای شاهد دل آرا در بزم آفرینش وی شاهدان عالم مشتاق دید رویت آیا شود که روزی این عاشق وصالت دستی رساند اندر دامان مُشکبویت ای کعبه امید خوبان درگه عشق چون تو خدیو باشی خود آبرو خدویت آیا شود که روزی اندر برت حسن را گویی چه خوش رسیدی اینک به آرزویت
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.
ورود / ثبتنامهنوز نظری ثبت نشده است.
برای ثبت نظر وارد شویدغزل آستانه عشق علامه حسن زاده آملی با نوای استاد صمدی آملی
اى نبُرده بکوى دلبر راه سوزى از شعْلههاى حسرت و آه لذّت ار هست عاشقان دارند از لقاى جمال آن دلخواه چه جمالى که پرتوى از وى به تجلّى در آمد و شُد ماه اى فرومانده از مقاماتت اى ز جاهت فتاده اندر چاه همه عالم بذات تو جمع است تو نه اى از جهان خود آگاه بمجاز این سخن نمیگویم بحقیقت نگفتهاى اللّه اى گرفتار نفس دون تا کى بایدت بود سخرۀ افواه واى بر تو اگر رها نشوى از کف این ستمگر گمراه آگه از درد خویشتن گردى چو رسیده است پیک حق ناگاه گر نهى سر به آستانۀ عشق ناامیدى ندارد این درگاه حسن از فطرت خُدادادش سخن نغز گوید و کوتاه
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.
ورود / ثبتنامهنوز نظری ثبت نشده است.
برای ثبت نظر وارد شوید
نظرات کاربران 0
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.
ورود / ثبتنامهنوز نظری ثبت نشده است.
برای ثبت نظر وارد شوید