نکات مهم تربیت فرزندان از منظر استاد صمدی آملی
خانه را بهشتِ فرزندانمان کنیم؛ پناهگاه محبت و اخلاق
متن بیانات استاد صمدی آملی:
مسائل اخلاقی امروز ما، محتاج زندگی ماست. ما بنا داریم باید با همدیگر انسانی زندگی کنیم.
پدر، مادر، در منزل، در محیط، زبانشون، الفاظتون جوری نباشه، حرف رکیک چرا؟ خوب حرف درست بزنیم، الفاظ رو درست ادا کنیم.
میبینید قرآن رو از اول تا آخرش یک حرف، یک کلمه رکیک تو قرآن نیست.
همهش داره خب نظام هستی رو برای من و شما بررسی میکنه.
تازه اونجایی هم که خیلی اوقات خدا میخواهد به تعبیر خودمونی، تلخ بشه، ناراحت بشه، «أَلَم نَخْلُقْكُمْ مِّن ماء مَّهِینٍ».
مسائل اخلاقی رو مراعات کنیم.
ما الان در بحرانیم. ما تو بحران دشمنانمونیم. دشمنان ما رو محاصره کردند.
کشور ما رو محاصره کردند، نمیبینید دور در دور مرزهای ما همهاش دشمن چیده شد؟ همهاش دشمنه.
اینا شبانهروز ماهوارهها، اینترنتها، کامپیوتر همینجور داره بد، فحش، ناسزا، عکسهای نامربوط، فیلمهای نامربوط همینجور دارن توی سر ما میریزند، توی اجتماع ما میریزند.
دیروز تانک تی-۷۲ بود تو شلمچه قلب بچههای ما رو هدف میگرفت، سه راهی مرگ یکیک را شهید میکرد، ریزریز میکرد، تیکه تیکه میکرد.
امروز به صورت عکسها، ماهواره، فیلمها اینا به سوی قلب ایمان جوانهای ما به نشانه رفت.
و همینجور داره روزبهروز بچههای ما رو میزنه، جوانهای ما رو میزنه.
این دیگه حالا جا باقی نمیمونه که یه پدر و مادر شیعه و مسلمان هم در منزل بخواد بازم او حرف رکیک به بچه بزنه دیگه چی جامونده؟
خب او هم که بزنه من و تو هم بزنیم این بچه پس کی باید اصلاح بشه؟
اینترنت که داره همینجور شبانهروز ذهن بچهها و جوانهای ما رو خراب میکنه، حالا شما پیران یه عدهای هستید حوصله اینترنت ندارید، بالاخره جوانه، درس خونده، کامپیوتر درس میخونه، باید شبانهروز با کامپیوتر سروکار داشته باشه.
همینجور از بیرون بچههامون دارن بمباران میشن، جانهایشون، روانشون، حالا اینجا دیگه باز حالا جا مونده که توی پدر و مادر هم تو خونه حرف رکیکبزنی؟
دیگه حالا جا مونده واقعاً؟ بداخلاقی کنی؟
پدر عزیز! تو در منزل، کانون محبت منزلی باید شوهر، فرزندان دور تو طواف کنند در محبت.
اگه تو هم بخوای بداخلاقی کنی، خب این دختر منزل، این پسر منزل، منزل میشه یک جهنم،
این فردا میره در میره از این جهنم در میره دیگه بابا، یه جوری میشه، حالا میره یا تو یک جهنم دیگر میافته یا تو بهشت میافته،
خلاصه از اینجا در بریم، از این از این منطقه بیرون بریم، اینجا زهر مار شده، اینجا الان یک پارچه آتشه.
هر جا آدم بخواد شبانهروز غذا بخوره، همه غذاها آتشه، سر سفره آتشه، خوابیدن آتشه، کار کردن آتشه، سلام کردنها همه آتشه، از اینجا در برم، کجا بره؟ یا میره تو یک جهنم دیگر گاهی آدم حوصلهاش میآد میخوام برم اصلاً جهنم.
گاهی متعارف ما هم می گویند میخوام برم گورستون.
خب مثل قبرستون بره، چیکار کنه؟
از اینجا در برم بابا، برم یک جهنم دیگر، خلاصه این جهنم نباشم.
الان جای دیگر رفتم هم میدونم پدر نیست، حالا یا فامیل، یا دوست، یا دشمن، یا غیر، خلاصه پدر نیست، مادر نباشه.
باید آنچنان خانهها را متدینین چادر بسر، باید آنچنان خانه را شما مأمن قرار دهید که فرزند شما وقتی از منزل بیرون رفت، دلش برای خونه تنگ بشه، میخواد که تا ظهر توی مدرسه باشه،
چطوره الان یه بچه کوچکِ شما ۶ ساله رو میخوای ببری برای دبستان، برای آمادگی، میبینی که تا ظهر طاقت نداره، باید او را ببری، چه بسا باید پیشش هم باشی، این الان چقدر تو کانون گرم دامن مادر عزیزه، میبینی مادر رو رها بکن نیست، چنگش زده، ولش نمیکنه.
بعد تا ظهر هم میخواهن توی مهدکودک او رو نگهش بدارند نمیمونه، برم، دلم برای مامان تنگ شده،
همین بچه میبینید دوره ابتدایی که اومده، راهنمایی که میاد، میره برنمیگرده، حالا مادر هرچی میخواد بره پیداش کنه پیداش نمیشه، چیکار کردی برنمیگرده؟
تو اگه اینجا را کانون محبت درست میکردی، دل او با دل تو، همونجوری که در اون دوران شیرخوارگی بود، هیچ خانومی رو تحویل نمیگرفت جز تو را، اگر اون محبت رو تو دلش ادامه میدادی، الان هم تو رو رها نمیکرد، پس چرا داره میره؟
چرا کم کردی؟ چرا خونه رو محبت قرار نمیدید؟ اینا رو میگن صلهرحم.
نه اینکه حتماً، پدر عزیز! اگر آمدی، این یک لقمه روزی خدا را به کسب حلال آوردی، با تمام حقیقت به این فرزندت خورانیدی، این شکمی که کسب حلال، مال حلال در این شکم است، این شکم، این انسان، این فرد، این فرزند محبت پیدا میکند، این تو رو دوستت داره.
اما ببینه پدر لاابالی است، هرچی بیاره بده به خورد فرزند، فرزند بیمحبت میشه، آن کسی که باید دوستیها را برقرار کند، از راه حرام دوستی برقرار نمیشه.
با فرزندان صلهرحم کنید. مربی فرزندید، خدا شما رو مربی قرار داد.
شما رو به خدا گریه میکنید. محض رضای خدا، خانوادههاتون را حفظ کنید.
اخلاقمون را، برنامههامون را. میخوانم چشم، مصیبت میخوانم اما واقعاً من مصیبتم، این مصیبتهای اجتماعی است.
نباید ما خدایناکرده بداخلاق باشیم.
نمیگم بالاخره انسان است، بالاخره فرازونشیب پیش میآید، تند میشه، نمیگم نمیشیم، میشیم.
من الان به شما بالای منبر بگم، بگم خودم تو خونه تند میشم مگه میشه؟ آدم تند میشه.
یه وقتی از کوره در میره، یه وقتی ناراحت میشه، صحنهای رو دوست نداره ببینه.
چه بسا برای بچه زحمت میکشی این بچه شاید زحمتها رو بازم هدر میداد، خستهتر میشه، اینا همه برای آدم پیش مییاد.
یا اینکه بالاخره در محیط زندگی یه حرف بی جا.
اما یه جوری باید بکنیم ما بمونیم امام حسین را، به تعبیر آقامون گریههای صادقانه کنیم.
درس معرفت نفس را صادقانه بخوانیم.
قرآن رو صادقانه بخوانیم، آنچه روایات میگن صادقانه بخوانیم.
اخلاقمون را، کردارمون را، رفتارمون را.
خدا رو ناظر ببینیم، اگه سختیای در زندگی پیش آمده، دست به دامن الهی بشیم، بار الها! دیگه داریم با دست خودمون جهنم درست میکنیم، یه جوری این جهنم ما رو به بهشت تبدیل کن:
«رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ».
پشیمون بشیم، توبه کنیم، خوشاخلاق باشیم، بچههای ما، دخترهای ما، فرزندان عزیز ما، خانه رو براشون مأمن قرار بدهیم، پناهگاه قرار بدهیم، بگذارید اینا در خانه از ناحیه من و شما خدا ببینند.
خدا در دلشون محبوبشون بشه، دوست پیدا کنند خدای متعال را، زمینه گمراهیشون را فراهم نکنیم.
```
سخنرانی علامه حسن زاده در بزرگداشت ملا حسینقلی همدانی
کنگره بزرگداشت یکصدمین سال وفات آخوند همدانی، در روزهای ۱۹ و ۲۰ مرداد ۱۳۷۳ش هجری شمسی در شهر همدان برگزار شد.
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.
ورود / ثبتنامهنوز نظری ثبت نشده است.
برای ثبت نظر وارد شوید
نظرات کاربران 0
برای ثبت نظر باید وارد سایت شوید.
ورود / ثبتنامهنوز نظری ثبت نشده است.
برای ثبت نظر وارد شوید